الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

252

إحياء علوم الدين ( فارسى )

خواب ديدند ، و او أبواب رجا بسيار ياد كردى ، گفت : خداى - عز و جل - مرا در حضرت خود بايستانيد ، گفت : تو را چه بر آن آورد ؟ گفتم : خواستم تا تو را دوست گردانم نزديك خلق تو . فرمود : بتحقيق كه تو را بيامرزيدم . و يحيى بن أكثم را به خواب ديدند و گفتند : حق تعالى با تو چه كرد ؟ گفت : مرا به موقف سؤال بايستانيد ، گفت : اى شيخ ، بسيار بدى كردى . پس بيمى بر من مستولى شد كه آن را جز خداى تعالى نداند ، پس گفتم : اى پروردگار ، مرا از تو چنين خبر ندادند . گفت : چگونه خبر كردند ؟ گفتم : عبد الرزاق مرا خبر كرد از معمّر ، از زهرى ، از انس ، از پيغامبر تو - عليه السلام - كه تو گفتى : انا عند ظنّ عبدى بى فليظنّ بى ما شاء . « 23 » به تو آن گمان داشتم كه مرا عذاب نكنى . پس حق تعالى فرمود : راست گفت پيغامبر من - عليه السلام - راست گفت انس ، راست گفت زهرى ، راست گفت معمّر ، راست گفت عبد الرزاق و راست گفتى تو . پس مرا خلعت كرامت پوشانيد و ولدان « 24 » پيش مىرفتند سوى بهشت ، پس گفتم : اى شادى را نهايت نيست . و در خبر است كه مردى در بنى اسرائيل مردمان را نوميد مىگردانيدى و بر ايشان تشديد مىكردى ، پس حق تعالى روز قيامت گويد او را : امروز تو را از رحمت خود نوميد كنم چنان كه بندگان مرا تو نوميد مىكردى از آن . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : انّ رجلا يدخل النّار فيمكث فيها ألف سنة ينادى يا حنّان يا منّان ، فيقول اللّه لجبريل اذهب فأتني بعبدي ، قال فيجيء به فيوقفه على ربّه بعد ان يخرج من النّار ، فيقول اللّه تعالى له : كيف وجدت مكانك ، فيقول شرّ مكان ، قال فيقول ردّوه إلى مكانه ، قال فيمشي و يلتفت إلى ورائه ، فيقول اللّه عزّ و جلّ : الى اىّ شيء تلتفت ؟ فيقول لقد رجوت ان لا تعيدني إليها بعد ان أخرجتني منها ، فيقول اللّه : اذهبوا به إلى الجنّة ، اى ، مردى در آتش رود ، هزار سال در آن بماند ، يا حنان يا منان مىگويد ، پس خداى - عز و جل - جبرئيل را گويد : برو بندهء مرا بيار . پس بياورد او را و بر پروردگار خود بايستانيد پس از آن چه از آتش بيرون آورده شود ، خداى - عز و جل - گويد : چگونه يافتى جاى خود را ؟ گويد : بترين جايى . گويد : او را باز به جاى خود بريد . برود و در پس خود نگرد ، پس خداى - عز و جل - گويد : چه مىنگرى ؟ گويد : اميد داشتم كه مرا باز نگردانى به سوى آن پس از آن چه مرا از آن بيرون آوردى . خداى - عز و جل - گويد : او را به بهشت باز بريد . بدين دلالت فرمود كه اميد او سبب نجات او بود . بيان داروى رجا و طريقى كه بدان حال رجا حاصل آيد و غالب گردد ( 1 ) بدان كه بدين دارو يكى از دو كس محتاج شود : يا كسى كه نوميدى بر او غالب شود و عبادت

--> ( 23 ) من همان هستم كه بنده‌ام گمان مىبرد . ( 24 ) ولدان ( ج وليد به معنى مولود ) ، كودكان ، فرزندان .